روایت زندگی مجاهدانه حاج عبدالله والی....
اولش سال 88 بود که توی سرلوحه های رضا امیرخانی(ermia.ir) پیامبر بشاگرد رو خوندم.اون موقع تازه یه ذره فهمیدم حاج عبدالله کی بوده و بشاگرد کجاست.
تابستان 90 بود که مستند شهید آوینی(با دکتر جهاد) رو دیدم و گریه....
امسال هم متن سخنرانیِ رضا امیرخانی رو توی هفتمین سالگرد حاج عبدالله،خوندم(jihadi.ir)
دیروز کتاب تا خمینی شهر رو شروع کردم
کتابی مملو از عشق و اشک و گاهی خنده و باز هم بغض...
بضغی مثل یه تیکه نون بربریِ یخ زده که از فریزر در آوردی و خوردی و توی گلوت گیر کرده....
و باز هم میرسی سر خونه ی اول....
استخوان خوک و دستهای جذامی...
و باز دلگرم می شوی به گفته ی اربابت که " علی الدنیا بعدک العفا"
خیالت راحت می شود...تکلیف آن است که ولی بگوید...همین/
این منم
شهروندی از دیار وجدان های خواب زده...
دست به دامانم...
یا عباس!
"هاروارد مک دونالد"
نویسنده اش سید مجید حسینیِ و کتاب سفر نامه ی آمریکاشِ.البته این دفعه مصور
کتاب بعضی جاها گریزی زده به بی وتن رضا امیرخانی...

از حاج محمد سیاح که کمتر از 200 سال پیش به عنوان اولین ایرانی پا در خاک آمریکا گذاشته تا سیدمجید حسینی که لابد چند میلیونیم ایرانیانی است که وارد آمریکا شدهاند اولش همه این فکر را کردهاند که باید بیطرفانه نگاه کنند تا بفهمند آمریکا چیست! اما کمی که پیش رفتهاند، آنچه در ایران بودهاند و هستند تاثیرش را در نگاهش نشان داده ....
سیدمجید حسینی دکترای علوم سیاسی را از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گرفته و در آنجا فرهنگ و سیاست در ایران و جهان را تدریس میکند. او نخستین سفرنامه فرهنگی خود را که تکههایی از سفر حج است با عنوان کلوخهای بلور منتشر کرد.
در سالهای اخیر هم مدیریت مجلات همشهری را به عهده دارد. این کتاب شرح سفر علمی وی به آمریکا در سال 1390 است که فضای اجتماعی و زندگی روزمره مردم آن کشور را توصیف و تحلیل میکند.
حسینی دلیل نگارش کتاب را اینگونه توصیف میکند: صبح امروز که از فرودگاه بینالمللی جان اف کندی وارد خاک آمریکا شدم، به نظرم آمد هرچه خواندهام هیچ است و باید از نو دستگاه ذهنم را بچینم، از سفرنامه جلال آل احمد گرفته تا «بهشت شداد» جلال رفیع و از رمان «بیوتن» امیرخانی تا «خندهدار به فارسی» فیروزه جزایری دوما، همه حرف خودشان را زدهاند نه حرف این سرزمین را.
این کتاب در 43 فصل یا به زعم نویسنده چهل و سه فریم تدوین شده و موخره بعد از سفر هم فصلی است که کتاب با آن به پایان میرسد. حسینی تعدادی از عکسهایی که در طول سفر گرفته، به صورت رنگی و سیاه و سفید ضمیمه کتاب کرده است.
کتاب «هاروارد مک دونالد» در شمارگان 2500 نسخه و قیمت 9 هزارتومان توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.
پی نوشت: کتاب را تمام کردم 3،4 ساعته!!!کتاب خیلی خوبی بود...مخصوصا فریم 40 به بعدش
رسيدهام به خدايی كه اقتباسی نيست
شريعتی كه در آن حكمها قياسی نيست
خدا كسیست كه بايد به ديدنش برويم
خدا كسی كه از آن سخت میهراسی نيست
فقط به فكرِ خودت باش، ای دلِ عاشق
كه خودشناسیِ تو جز خداشناسی نيست
به عيبپوشی و بخشايشِ خدا سوگند
خطانكردنِ ما غيرِ ناسپاسی نيست
دل از سياستِ اهلِ ريا بكن، خود باش
هواي مملكتِ عاشقان سياسی نيست
امسال نمایشگاه بدک نبود
2باری رفتم و به جز یه کتاب(دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان-احمد فردید)هر چی خواستم رو پیدا کردم.
"قیدار" رو روز اول خریدم و خوندمش یه روز بعد!
به نظرم امیرخانی سرِ این کتاب یه ذره عجله کرد..حالا خود داند!
کتاب مثل همیشه سیر زندگیِ یه نفره.از گنده نامی تا گند نامی و بعدش هم گم نامی که طبیعتا این دفعه هم گمنامی ش خیلی بد دراومده(مثل من او و بی وتن و...)
از کتابهای دیگه ای که خریدم کتاب" تاخمینی شهر"بود.زندگی نامه حاج عبدالله والی و کارهایِ جهادیش توی بشاگرد
دیگه یه سری جزوه ی مشق آزاد خریدم که توی اتوبوس بخونم"درس خواندم که کار کنم" در مورد اشتغال زنان و فضای خانواده و... و 4تا جزوه ی دیگه"خط بی خط"-"پنبه وآتش"-دو ستاره روی دو مدار مختلف"-"مرد ادبیات روسیه"
محمد سهرابیِ عزیز!هم 5 تا کتابِش رو چاپ کرد که خریدم و تا الان 2 تاشو خوندم!
کتابها رو آرام دلِ خودمون زده.این هم اسماش:"تخته مشق"-"تیره ی سحر"-"به همین کالی"-"سایه ی صدا"-"نسخه ی نسیان"
کلی کتاب دیگه هم خریدم!
نمایشگاه خوبی بود...
گاهی چقدر لذیذ می شود برایم؛استخوان خوک در دستهای جذامی...
فضای خوبی داشتم چند وقتی
عینهو قلیون کلی توی خودم قل قل کردم و ....
فعلا بازم می نویسم.تا ببینم خدا چی می خواد!
افطاری خوشمزه تر از شام است!
افطاری خوشمزه تر از عصرونه است!
افطاری خوشمزه تر از صبحونه است!
...
چه بر سر نظام خانواده ی نسل ما خواهد آمد؟
آیا آرامش روانی و روحی گمشده ی نسل ما نخواهد بود؟
چه کسی پاسخگو است؟
بعدا نوشت:کمی گنگ بود!
منظورم از اینکه فهمیده ام افطاری.... این بود که آدم در دورانی بدجور دلش می خواهد سنگ صبوری،رفیقی،چیزی پیدا کند و از دل تنگی هاش بگه و...(منظورم واضحه!)
اما اینکه صبر کنه تا موقع اش،خیلی بهتره!
واسه همین،با وضع موجود جامعه و دانشگاه،حدس می زنم که خیلی چیزها بر سر نظام خانواده ما خواهد آمد!!!
گنگ تر شد!!!
این دنیا و این سرِ ما!